ایمانوئل کانت در سراسر دوران فعالیت(فکری)اش، درگیر بسیاری از مسائل عمده‌ای بود که فلسفه معاصر آن‌ها را ذیل عنوان «فلسفه دین» دسته‌بندی می‌کند. این مسائل مشتمل‌اند بر براهین وجود خدا، صفات خدا، بقای نفس، مسئله شر، و ارتباط مبادی اخلاقی با عمل و باور دینی. توجه کانت در نوشته‌های دوره به اصطلاح «پیشانقدی»اش، یعنی دوره پیش از انتشار نقد عقل محض در سال 1781، اساسا معطوف به کارکرد و جایگاه نظری مفهوم خدا بود. لذا، در پی آن بود که مفهوم خدا را درون مجموعه‌ای از اصول فلسفی بنیادی قرار دهد که به طور نظام‌مند سامان یافته باشد، اصولی که سامان و ساختار جهان را تبیین می‌کنند. او در بسط فلسفه نقدی‌اش، نقش جدیدی برای اصول فلسفی در فهم سامان و ساختار جهان پیش نهاد. در نتیجه، برنامه نقدی کانت بر تلقی او از جایگاه و نقش مفهوم خدا در درون طرح نظری متافیزیک، تاثیری چشمگیر داشت. علاوه بر این، فلسفه نقدی جایگاهی فراهم کرد که کانت می‌توانست از آن‌جا به وجهی بسیار صریح‌تر از نوشته‌های متقدم خود به سایر ابعاد مهم مفاهیم خدا و دین بپردازد.