«قلعه مرغی؛ روزگار هرمی» داستان پسر نوجوانی را روایت می‌کند که بر اثر حوادثی به سمت شبکه‌های هرمی کشیده می‌شود و با اتفاقات غیر قابل پیش‌بینی روبرو می‌شود . داستان یک تم اجتماعی دارد و در محله‌ای از محله‌های جنوب شهر ( قلعه‌مرغی ) می‌گذرد. خلق فضایی صمیمی که حاصل زبان ساده و صمیمی اثر است، از عوامل جذابیت این رمان به حساب می آید. این لحن صمیمانه از آنجایی برای خواننده دلنشین است که گویی پای درد دل شخصیت اصلی می نشیند و همراه با سیر درد دل عباس (قهرمان داستان) با اتفاقات و شخصیت ها نیز آشنا می شود.

بخشی از متن کتاب:

« پول خوشبختی نمی‌آره . همه می‌دونن . برو از هر کسی می‌خواهی بپرس . مگه همین اصغر نبود . اون همه پول پیدا کرد ، آخرشم اون جور شد . » اصغر مقنی را همه می‌شناختند . چند سال پیش سمت قزل‌قلعه ، موقع چاه کنی خورده بود به یک زیر خاکی . توی یک چشم به هم زدن زندگی‌اش زیر و رو شد . زبان بسته از بس ذوق زده شده بود ، چنان ریخت و پاشی کرد که سال نشده به خودش آمد ، دید همان یک زنی هم که داشت از چنگش درآمده و خداحافظ.