مرگ ایوان ایلیچ یکی دیگر از شاهکارهای لئو تولستوی خالق آثار ماندگاری همچون جنگ و صلح و آناکارنینا می‌باشد که در این کتاب هم به زیبایی به لحظه‌ی مواجه‌ی انسان با مرگ می‌پردازد.
آنچه این اثر را از دیگر کارهای تولستوی متفاوت می‌کند حجم کم آن و در عین حال قدرت و موشکافی صریحش می‌باشد.
ایوان ایلیچ که زندگی خوب و موفقی دارد و به عنوان یک قاضی از شهرت خوبی نیز برخوردار است درگیر بیماری سختی می‌شود که برای دست و پنجه نرم کردن با آن لحظات دشواری را تجربه خواهد کرد. لحظاتی که تولستوی با جادوی تمام نشدنی‌اش از درد و ناامیدی به تصویرش می‌کشد.
ایوان ایلیچ  که خود به عنوان یک قاضی برای مجرمان حکم مرگ صادر می‌کرد حالا از طریق دکترش زمان مرگ خود را می‌فهمد و از رویارویی با آن به هراسی بزرگ می‌رسد و کم کم در مواجه با مرگ به تفکری دیگر از زندگی دست پیدا می‌کند.
این کتاب یک سفر است، سفری به سوی مرگ و شاید برای ما که با همه‌ی موجودات فقط در مرگ مشترک هستیم، شنیدن این اثر تجربه‌ای خاص باشد.