کامو کتاب مرگ خوش را قبل از بیگانه نوشت ولی آن را منتشر نکرد. اولین نسخه‌ی کتاب تقریباً ده سال پس از مرگ کامو انتشار یافت. قهرمان داستان مورسو، کارمند الجزایری است که از سرنوشت خود در زندگی خسته شده است. او مرد کهن‌سالی با نام زاگرس Zagreus را ملاقات می‌کند که او را کشته و از وی دزدی می‌کند. پول مورسو را از زندگی همراه با مشقت کارمندی می‌رهاند و او زندگی در سفر را آغاز می‌کند. او ناراضی به الجزیره بازمی‌گردد تا زندگی لذت جویانه ای با سه دختر جوان داشته باشد. هر چند زندگی باز هم در خشنودسازی او شکست می‌خورد. در نهایت او خلوت را برمی‌گزیند و خوشحالی را کشف می‌کند که در مسیر آن به بیماری پایانی رسیده و با مرگی خوش از دنیا می‌رود.