شادی‌ها و تلخ‌ کامی‌های این دو دلداده، هورن و سانتس، اگر چه نمادین، همان شادی‌ها و تلخ کامی‌های ماست. و هوراتلا و بیتاما، تجسم نیروی خیر و شر، نیز همان است که فراوان رو در روی خود می‌بینیم. هوراتلا از عشق، انتظار، اندیشیدن به اوج، پرواز و عبادت می‌گوید و آنان را به کتمان نکردن فرا می‌خواند:
«و ما نیز آنها بودیم» داستانی نمادین است از نیروی خیر و شر در زندگی دو دلداده که به زیبایی به تصویر کشیده می‌شود، و در این میان وسوسه‌های فریبنده، زندگی آن دو را به چالشی سخت می‌کشد و هر یک را با وجوه پنهان خود و دیگری آشنا می‌کند و در نهایت….
***
کتمان کردن یعنی بستن چشم و شما با چشمان یکدیگر می‌بینید. پس:

«چشمان یکدیگر را بسته نخواهید. چگونه می‌توان با کاروانسالاری که با چشم بسته راه می‌پوید، همسفر شد»

و بیتاما خود را مالک تمام غفلت‌های دنیا و ارباب تمام وسوسه‌های زمین می‌داند. نقاش تمام زیبایی‌های گذرا، باغبان وسوسه‌های فانی، که کاروانسالار راههای بی‌مقصد است.
با وجود هشدارهای هوراتلا به سانتس در مهار طمع و به هورن در روشن نگهداشتن چراغ انتظار، با غفلت آنان بیتامانا، روح پلید غریزه، متولد میشود…
هورن به هوس رسیدن به شهری که هر کس مالک آرزوهای خویش است و سانتس برای داشتن دستانی حامل نعمت بی زحمت پارو زدن، دستانی که آنها را لایق لمس لطیف‌ترین‌ها می‌داند، فریب بیتاما را می‌خورند. آن گاه دروغ گفتن برای هورن و سانتس التیامی می‌شود کاذب و مهلک، و آن گاه مرور خاطرات خوش گذشته را فراموش می‌کنند. پس خریدار هوس‌های بی مقدار می‌شوند و سلامت و امنیت و تقدس اهمیت خود را در نظرشان از دست می‌هد، و به ظلمت سقوط می‌کنند. درست زمانی که تنها کافی است به یاد بیاورند روزهایی را که برای هم نفس کشیده‌اند.