رمان « تهران شهر بی‌آسمان » به مفهوم واقعی کلمه، یک رمان سیاسی است و بی‌شک یکی از سیاسی‌ترین رمان‌های کوتاه ادبیات فارسی معاصر و مانند بیگانه اثر آلبر کامو بر محور شخصیت (کرامت) شکل می‌گیرد. داستان در فاصله زمانی میان کودتای ۲۸ مرداد و سال‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران روایت می‌شود.
در این مفهوم نویسنده زاویه دید را در ذهن کرامت کار می‌گذارد و وقایع از دریچه ذهن او (نمونه کاملی از یک لمپن) روایت می‌شود. با این حال چگونگی گزینش نظرگاه فاصله‌ای میان نویسنده و شخصیت به وجود می‌آید که در آثار متقدم‌تر وجود ندارند. «کرامت که افسانه‌ای از مردانگی است از هر نظر ارزش‌های جامعه مردم سالار را نمایندگی می‌کند. در جابه‌جایی این اثر مردانگی و مناسبات جهان، مردانه به چشم می‌آیند. با این حال نویسنده نه تنها فریفته این ارزش‌ها یا ضد ارزش‌ها نمی‌شود، بلکه بیهودگی آنها و درماندگی شخصیت را نمایش می‌دهد.

«آن روزها روزهای خوشش بود. بتول هرچه در می آورد به او می‌داد. حتی یک بار وقتی گره‌ای به کارش پیدا شد هر چه طلا داشت فروخت، پول جرینگه کرد و داد دستش. کرامت قصابی باز کرد. بتول طلبش را روی یخ نوشت و گذاشت آفتاب. هیچ وقت اسمی از آن نیاورد. می دانست بدهش نیست. همان وقت‌ها بود که کرامت زیر پایش نشست تا باغچه را بفروشد و چلوکبابی باز کنند. سرمایه از او و کار از کرامت.»